سفرنامه!!

سلام.

اونموقعه ها که میرفتیم مدرسه میگفتن بنویسید تابستون رو چیکار کردید؟یعنی یه انشا باید مینوشتیم.چشمک

دوست داشتم الان در مورد تابستون بنویسم...یعنی از تیر ومرداد.

اینجا تابستوناش خیلی گرمه،به طور وحشتناک.ناراحتبنابراین ما واسه ٢٣ تیرماه برنامه مسافرت رو چیدیم.

قرار شد خونواده ما(من وهمسری)وهردوی خواهرام با همسراشون و بچه هاشون بریم.

من از قبل نقشه رو آماده کردم.مسیر سفر رو گفتم واون شهرایی رو که میخواستیم بریم یه مقدار اطلاعات از اینترنت وهمکارام گیر آووردم.فک میکنم خیلی به دردمون خورد.از خود راضی

روز سه شنبه صبح همسری شبکار بود وشبش سرکار بود..منم همه وسایلای سفرو آماده کردم وصبح ساعت ۶:٣٠ دقیقه رفتم بنزین زدم وحرکت کردم بسوی شرکت همسری.باهم حرکت کردیم تا جم من پشت ماشین بودم..بعد خودشون نشستن.رفتیم شیراز ونهار شیراز بودیم وباآبجیا حرکت کردیم..عصر حرکت کردیم وشب رو آباده موندیم.نیشخند

فردای اونروز حرکت کردیم وبه ترتیب از این شهرها گذشتیم.لبخند

بروجن.شهرکرد(پل زمان خان وکلی آب بازی)قلب.وشب رو رفتیم داران(یخ زدیم به تمام معنا)استرسفردا حرکت کردیم ورفتیم بروجرد،خیلی دوست داشتم خرم آباد رو بگردم ولی برنامه مسافرت خرم آباد نبود.ناراحت

بروجرد نهار خوردیم..چندتامون دوست داشتیم بریم کرمانشاه،خواهر زادم که تازه تو مدرسه از همدان خونده بود هی میگفت بریم همدان میخوام برم هکمتانه ببینم بریم غار علی صدر ببینمقلب.وخلاصه منم مثل همیشه میگفتم هردوش رو میخوام برم...من اصولا تو سفر پر اشتها هستم...همه جا میخوام برم.نیشخند

قرعه کشی کردیم وشد کرمانشاه ولی خواهر زادم ناراحت شد و گفتیم باشه رفتیم همدان...عصر رسیدیم همدان رفتیم گنجنامه وتله کابین گنجنامه چقد خوش گذشت.خیال باطل

بعد از گنجنامه گفتیم بریم علی صدر.رفتیم علی صدر وفردای اونروز رفتیم غار علی صدر..خدااااااااااای من چقد قشنگ بود وآدم اونجا بیشتر به بزرگی خدا پی میبرد.قلب..یادش بخیر چقدر توغار تو اون قایقا اذیت کردیم با خواهرام...وهمسری هم که کمک بود تا قایقا رو حرکت میدادن وپدال میزد وما صداش میکردیم ناخدا..نیشخندغار رو دیدیم ورفتیم یه گوشه دنج و سرسبز نهار خودیم.رفتیم همدان.

اونجا به هکمتانه..باباطاهر..ابوعلی سینا ودر آخر هم به عباس آباد رفتیم.خیلی خوش گذشت.شب رو همدان موندیم وفردا حرکت کردیم رفتیم کرمانشاه...همونی که من میخواستم.نیشخند..بیستون وطاق بستان و آبشار وبازارو ....... دیدیم ومن توی بازار واسه این گیوه های کوچولو خودمو میکشتم.قلب

فردا حرکت کردیم واسه سنندج..چقد تو راه دیدنی بود...آلوچه گرفتیم اووووووووووف چه آلوچه ای بود،قلب رانندگی در سنندج افتضاح بود..چندتا جای دیدنی سنندج رو دیدیم و حرکت کردیم برای سقز واز سقز رفتیم بانه...بماند که همسری به هر شهری میرسیدم یه لغت از اونا کش میرفت ومدام تکرار میکرد..از کردها کورَکَ یاد گرفته بود وهی تکرار میکرد...رفتیم بانه شب خوابیدیم..فردا صبح رفتیم خرید،من چیزی نخریدم،چون از خرید توی مسافرت وجاهایی مثل بانه که فقط پاساژ برای خرید هست خیلی خوشم نمیاد.لبخند

ولی خواهرام کلی خرید کردند...بعد از خرید حرکت کردیم برای تبریز..از میاندآب من نشستم پشت ماشین..وای این مردا چقد غر میزننقهر...وقتی خودشون پشت ماشینن هرچقد سرعت برن که عیب نداره،تا ما میشینیم هی میگن فقط ١١٠ حق داری بری...عصبی میشدم ولی کو گوش شنوانیشخند... تبریز که رسیدم جامو دادم به همسری ورفتیم ائل گلی(شاه گلی)..خوب بود..٣تا پیتزا رو دقیقا ١:١۵ طول کشید تا آماده کردن.ابلهوبه دقیقا میگفتن دگیگا وهی خواهر زادم میگفت واااااااااااای مامان اینا به ق میگن گ...مردیم بس گفتیم ملیکا هیسسس..ساکت.فردا رفتیم خانه قاجار,مقبراشعرا,بازار تبریز وای من دیونه تابلو فرشا بودم خیلی قشنگ بود خیلیییییییی و بعد رفتیم روستای کندوان تبریز.....روستای که توی سنگا خونه ساختن خیلی قشنگ بود.قلب..واز کندوان گلوله کردیم برای سرعین...وای خدا سرعین یخچال بود یخچالتعجب...فردا سرعین بودیم ویه روستای که فک کنم اسمش گیله دره(آب گازدار)اونجا بود رفتیم...از سرعین رفتیم اردبیل ولی توی شهر نرفتیمناراحت و راهو کج کردیم برا گردنه حیران....نهار گردنه بودیم وکلی تمشکو آلوچه و.....خوردیم...از حیران رفتیم آستارا(اوووووووووووووف شرجی)البته بدتر از اینجا نبودا.چشم..بازارچه رو دیدیم وخوابیدم ووقت تنگ آمدو ما مجبور شدیم برگردیم،من دوست داشتم شمال رو هم دوباره بگردم خوب خوب...ولی از دست این کار.دیگه مرخصی تموم شده بودناراحت..از رشت گلوله کردیم برای شیراز...ساعت ١٢ ظهر از رشت حرکت کردیم و۴صبح شیراز بودیم...مردیم.ابله

ولی سفر خیلی خوبی بود...الهی شکر خیلی خوش گذشت...همکارمون اومده بودن خونه تا عکسا رو ببینن...هی میگفتن آئو مارکوپولو ومارکوپولوهه اینجا کجاست....نیشخند

بازم دلم سفر میخواد...من کلا سفر خونم هراز چند گاهی کم میشه.نیشخند..انشاالله سفر بعد فقط مشهد هست..قلب.احتمالا تو شهریور...انشاالله.خیال باطل

 

 

/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس18

سلام خدا رو شکر که بهتون خوش گذشته بسی خوشحالم بسی سفرنامه جالب ناک و ریز به ریزی بود انشاله سفر بعدی قطعا مشهده اونم تو شهریور سلام برسون راستی چرا دیگه نمیبینمت؟دلمون هواتو کرده

محب زهرا

سلام خوب هستین؟ دروغ نگم کامل نخوندمش...اما به هر حال خوشحالم که بهتون خوش گذشته . . ماه رمضان رو هم بهتون تبریک میگم...ایشاالله در کنار آقا حمید خوشبخت بمونید یاعلی

محب زهرا

ایندفعه کامل خوندم .... منم کرمانشاه رو دسوت دارم یه جورایی یرزمین آبا واجدادیمونه ...ایشالله بزودی ما ه ممیریم موفق باشید

چکاوک

سلام مرزی جون. حسابی خوش گذشته هاااا ایشالا. من موندم چجوری تونستین اینقدر تند تند همه اینجاها رو ببینید. ما توی چند سال هی هر دفعه یه جا رفتیم تا همه ی اینا رو رفتیم، اینقدر که الان خیلیاشو یادم رفته. اما ایندفعه اینجوری میرید.برید یه استان، که قشنگ همه رو ببینید. مثلاً کرمانشاه صحنه برید.پاوه برید و ... (کرمانشاه چون عید رفتیم یادم مونده[نیشخند][زبان]) ماه رمضون هم مبارکت باشه. دعا برای من یادت نره ها. راستی خاله لیلا ایران بود.اون هفته.نمیدونم الان باشه یا نه.خبر داری؟[چشمک]

چکاوک

راستی این چادرم که خوشت اومده بود مامانم مشهد گرفته بود، بهش میگن چادر لبنانی.اگر خواستی بگیر.[چشمک][گل]

یاس18

سلام ممنون که اومدی پیشم باهم حضوری در مورد اون چه گفتی میصحبتیم دوستت دارم التماسدعا

maryam

salam azizam ... khodaro shokr beheton khosh gozashte jaie ma ham sabz boode...[لبخند]. man ta hala injahai k migio naraftam vali neves hteat baes shod k safare badi berim..... khosho khoram bashi...namaz roozatam ghabol bashe manam vase 2A vaghte eftar faramoosh nakon ,,,, ya hagh

مادرانه

عجب انشای مفصلی ... تا باشه از این سفرا[لبخند]

حمید

به خانوم ما خوش گذشت .. منم یه پشت رانندگی ...

محب زهرا

به نام خدا سلام ...من بروز کردم .... بازم یه سر بزنید ...ضرر نداره ...شاید داشت هباشه ...نمیدونم[نگران]